تبليغاتX
دل مشغولی های یک مداد سبز
دل مشغولی های یک مداد سبز

فرهنگی.. اجتماعی و یه کم سیاسی

تفاوت غم های یک رئیس جمهور.....!

قربانت شوم....! چقدر غم انگیز!!! دل آدم کباب می شه به خدا.... آخه خدا وکیلی...نه خداییش درسته آدم با یه آدم که خودش رو رئیس دولت ۷۰ میلیون... دقت نفرمودین!! هفتاد میلیون نفر می دونه اینجوری اینجوری برخورد کنه کنفش بکنن .. هر چی ما میگیم دست اجانب و استکبار  و لابی های صهیونیستی در کاره که قبول نمی کنید!!! نه راستی یادمون رفته بود..جناب اردوغان همون فردی هستند که ما هفته قبل براشون فرش قرمز پهن کردیم و کلی تحویلش گرفتیم که ای مرد صهیونیست ستیز.. قدم بر تخمان چشمان ما نهادی.... !!

احتمالاْ ایشون دارن به این فکر می کنن که ای بابا...ای دل غافل... زود اومدیم صاحبخونه تشریف نداشت.. دیدی چی شد؟ شام امشب از دست رفت... بزار این ساعتمو تنظیم کنم...  خدایا نزار به سرنوشت سید خندان که جلوی ژاک جون ملتمون رو سرافکنده کرد دچار بشم...

و حکایت همچنان باقیست... اینجاست که آدم به کلام خداوند رحمان می رسه که و مکرو مکرالله و الله خیرالماکرین...  فردی که اتفاقات ۱۸ تیر رو به رخ نامزد انتخاباتیش می کشید و با حوادث ناگوارتر از  سال ۷۸ روبرو شد.. فردی که بحث ثروت شخصیت های بزگ نظام رو که البته تا حالا که مدرکی واسشون رو نکرده رو برگ برنده انتخاباتش کرد و وزیر ثروتمندش با ثروت سر به فلک زدش رو کرسی وزارت رفاه و تامین اجتماعی!! تکیه زده... !! فردی که به نامزد روبروی خودش در مناظرات تلوزیونی لقب دیکتاتوری رو به سابقه ی وی که از روی اتفاق هم دوران امام (ره) و هم آیت الله العظمی خامنه ای بوده نسبت می ده و در عین قانونمداری در برابر مجلس می ایسته و جلوی دوربین های تلوزیونی نطق می کنه که اگر مجلس قانونی که من ...من...من!! می خوام رو تصویب نکنه من...من...من.. اجراش نمی کنم..... و فردی که تو گفتگوی رادیوئی غم انگیزترین لحظات زندگی خودش رو با آب و تاب تعریف می کنه و معلوم نیست که تو کدوم شبکه ی تلوزیونی و  از روی کدوم ماهواره این تصاویر غم انگیز رو مشاهده کرده به این اتفاق دچار می شه.. دیگر من چه بگویم.. تو خود بخوان حدیث مفصل از این مجمل.. قدیمیا راست گفتن که چوب خدا صدا نداره...


خدایی سید به چی داری می خندی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

پی نوشت :
۱- سید تو بخند که از خنده تو دلشاد می شیم... راستی یادم رفت تولدت رو تبریک بگم.
۲- ملت عزت دارن آقای رئیس دولت بعد از نهم.. لطف کنین رعایت بفرمایین!! حالا اردوغان جون هم ناراحت بشن... چیزی نمیشه!!
۳- ترکیه نیم ساعت دقیقاْ با ایران اختلاف زمانی داره... هووووووم!! من نمی خوام بگم ولی خدا کنه ایشون قبل سفر ساعتشون رو به وقت ترکیه تنظیم کرده باشن...

نوشته شده توسط آقای همیشه امیدوار در دوشنبه بیست و پنجم آبان 1388 | موضوع:
رئییس جمهوری که از دانشگاه رفتن میترسد!!!

سلام!!
بزارین اولش یه چیزیایی رو واسه تمام دوستانی ( کدومیشون اونوقت؟؟ اینجا که همش خالیه) توضیح بدم... مطالبی که اینجا می خونین نه ربطی به انقلاب مخملی داره...نه انقلاب مادر بزرگه...نه انقلاب هاپوکومار و قس علی هذا!!! یه سوالی واسم پیش میاد نمی تونم خودم جواب روشنی واسش داشته باشم میام اینجا می پرسم... از همین جا هم دست تمام بچه هایی که زحمت می دن به خودشون و دست رو دکمه های کیبوردشون میزنن واسه کامنت گذاشتن و احیاناْ شاید در آینده نزدیک بد و بیراه گفتن می بوسم.... ما مخلصیم!!!

و اما.... حکایت ما از اونجا شروع می شه که جناب آقای رییس دولت بعد از نهم یه چند وقتیه که عطای دانشگاه رفتن رو به لقایش بخشیده... گفتم... آخه مگه می شه؟؟... رییس دولتی که تو مجلس ادعا می کنه آخه چرا دانشگاه باید مخالف من باشه...؟ من خودم یه دانشگاهیم... نصف وزرام دانشگاهین (با ارفاغ البته!!) خودش از رفتن به خونه خودش واهمه داره.؟ هوم!!
یادم نمیاد بین سه رئیس جمهور محترم قبلی ( حضرت آیت الله خامنه ای (مد ظله العالی).. آیت الله هاشمی رفسنجانی و حجت الاسلام والمسلمین سید محمد خاتمی) کسی تا این حد از رفتن به ساحت دانشگاه ابا داشته باشه.. اصلاْ یک سوال مهم... تا کی ایشون نمی خوان دانشگاهیان رو ( و زبونم لال دانشگاهیان ایشون رو) مستفیض کنند؟...

خودمونیم... وزیرای معزول ایشون که با کفش بدرقه می شن... مدعیان اصولگرایی و حمایت از ایشون که  رجوی لعنت الله علیه رو با طرف مقابل یکی میکنه تو بهترین دانشگاه این مملکت با بدترین شکل ممکن بدرقه می شه.. اون نماینده روحانی محترمی که صد تا ....نه ملطفت نشدین... ۱۰۰ تا امضا برای شکایت علیه سران اغتشاش!! جمع فرموده اند تو دانشگاه فردوسی مشهد شاهد درگیری و کتک و این حرفان.. اون یکی بنده خدا که یه زمانی  رو صندلی ریاست مجلس تکیه زده بود و فرهنگ و واژه های جایگزین رو اشاعه می داد هم اینجوری مورد لطف قرار می گیره... حالا شما فرض کنید یه روزی... می گم... یه روزی .. اگه قرار باشه رییس دولت بعد از نهم  بخواد پاشو بزاره دانشگاه.... من بعید می دونم این دفعه سقف ماشین هم بتونه جای فرار مناسبی واسه ایشون باشه..
شما چطور؟؟؟ 

پی نوشت :
۱- کلیه مدارک وزرای دولت بعد از نهم به غیر مدارک هاوایی.. آکسفورد و مدارک من در آوردی دانشگاه آزاد مورد قبول می باشد!!
۲- سران اغتشاش : نخست وزیر هشت سال دفاع مقدس و رییس فرهنگستان هنر و عضو شورای انقلاب فرهنگی و عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام!!! ( این چه جور سران اغتشاشیه آخههههههههه!!!)... رییس بنیاد شهید و دادستان امام (ره) و البته دو دوره رییس مجلس شورای اسلامی و همچنین نماینده مجلس.. تو خود بخوان حدیث مفصل از این مجمل
۳- با تشکر از ابراهیم رها....

نوشته شده توسط آقای همیشه امیدوار در سه شنبه پنجم آبان 1388 | موضوع:
ماجراهای برادر هوگو!!!


تو خبرهای دیروز اومده بود که هوگو خان که اتفاقاْ جدیداْ عمق اعتقادات مذهبی ایشون بدجوری داره فوران می کنه و در عین کمونیست بودن و یه کوچولو به خدا اعتقاد نداشتن از ظهور حضرت مهدی (عج) و حضرت عیسی مسیح (ع) خبر دادند و فرموده اند که بله!! اوهوممم... صدام میاد؟! وقتی ایشون تشریف بیارن بهتر می شه دنیا رو کنترل کنیم...!!! مانده بودیم در حیرت این در فشانی ها و برنامه ریزی چاوز جون برای دوران بعد از ظهور که خبر مسرت بخش دیگه ای هم به دستم رسید و اون این که ایشون در عین نا مسلمون بودن و شاید...گفتم شاید نداشتن طهارت.....البته اسناد این حرفم هم موجوده..! تشریف بردن زیارت حرم امام رضا (ع)... از شدت حیرت دو تا شاخ در اومد رو سرمون این هوا!! که ای بابا .. جل الخالق... هوگو جون...تو که تا دیروز تو بغل این و اون بودی...حالا چه جوری حول حالنا شدی که اومدی ضریح بغل کردی؟؟ البته یه عده از کارشناسان علوم اجتماعی و سیاسی معتقدند که برادر چاوز بعد از این که به ایران تشریف فرما شدند یه دیداری با بازجویان محترم و مودب آقایان حجاریان و شریعتی که تخصص کن فیکن کردن عقاید یک آدم تئوریسین و نظریه پردازی همچون س.ح را دارند... انجام دادند و بالطبع نظریاتشون عوض شده و به دین مبین اسلام مشرف شدند!!! والله ما که نمی دونیم...خدا می دونه... اصلاْ به ما چه... اصلاْ چه عیبی داره...؟.. صدور انقلاب به هر روشی مجاز است (نقطه) صلوات غرا بفرست....

خدا رو چه دیدی... همین امروز فرداست که بانو جنیفر لوپز ... مدونا... انریکه... آنجلینا جولی و همسر...!! بیان بگن ما هم می خوایم زیارت کنیم... در حرم هم که به روی همه بازه... اصلاْ بی خیال فتوای مراجع... اگه تا حالا گوش کردیم..بعد از اینم گوش می کنیم.... مسلون شدن مردم دنیا تو اولویته... حالا حرمت حرم می خواد بشکنه...بشکنه.... هیچ ایرادی نداره ( اینو با لهجه ی آقا محمود بخونین لطفاْ) در ضمن اسنادش هم موجوده!!!!

پی نوشت :
۱. هوگو جون دوست داریم....!!!
۲. انتخاب تصاویر تصادفی بوده است و هیچ عمدی در کار نبوده... در ضمن تصاویر تبلیغاتی هستند.
۳. مرگ بر کمونیست....! چه شعار انقلابی قشنگی... یادش بخیر ۵۷

نوشته شده توسط آقای همیشه امیدوار در سه شنبه هفدهم شهریور 1388 | موضوع:
کلام اول : بسم الله...

اول کلام با سلام!
تازه کار نیستم... مدتی هست که تو فضای مجازی کوچه و خیابون دل دوستانم و گزک می کنم!! تا قبل از این که دل مشغول اینجا بشم جای دیگه ای می نوشتم و می نویسم برای دل مشغولی های از جنس دیگرم تنهایی آقا... تنهایی کار داد دستم امشب.. یعنی الان که دارم می نویسم شبه؟!! همین کاغذ کاهی و یه خودکار به غنیمت رفته از دوستان... .. هر چند بعید می دونم اگه الان دستشون بود ازش استفاده ای می شد...القصه .. می گن دیوانه چو دیوانه ببیند خوشش آید. فلذا ما هم از بس که دور و برمون خالی بود و مملکت امن و امان و گل و بلبل...به فکر داشتن یه همزاد افتادیم...البته همزادی که از خودمون دیوانه تر باشه.. گفتم حالا کو همزاد...؟ از کجا پیداش کنم...؟ تو همین خیالات بودیم که خودمون رو تو آینه دیدیم.. گفتم : بابا دل مشغول!
گفت: دلت خوشه ها....! دل خوش سیری چند؟!! گفتم : چه نشسته ای؟ خب تو که اهل نوشتنی... بنویس درداتو...دل مشغولیاتو... گفت: بی خیال!!! گفتم :  بی خیال بی خیال!!! گفت:  چی بنویسم؟ ... واسه چی بنویسم.. ؟ چطور بنویسم که پیشونیم داغ نشه به مهر علامت مخصوص حاکم بزرگ..... هر جور فکر کنی تهش می شم گاو پیشونی سفید... هم واسه این طرفیا... هم واسه اون طرفیا!
خیلی گفت...گفت...گفت..گفت... از سبز گفت.......از طلایی ....از آبی .. حتی از قرمز... البته ناگفته نماند که یه جاهایی هم از خطوط قرمز رد شد!! ( البته بین خودمون بمونه ها..نمی دونم..الله اعلم...مثل این که پارتیش از ابوی آقا محسنم کلفت تر بود که نبردنش کهریزک تا حالا!!)
گفتم :  تو قول بده که مخملی نشی از جنس مخمل خونه مادر بزرگه... من ضمانتت می کنم...
گفتم : بسم الله؟ 
گفت:  بسم الله...
یا علی گفتیم و عشق آغاز شد.......

پي نوشت :
۱. خيلي جاهاشو عوض كردم... يه جاهاييشم ديگه سانسور نكردم... دل مشغولي بدون سانسور!
۲. زياد سياسيش نكنين فعلاً.. خبري نيست...!
۳. حق چاپ براي نويسنده محفوظ است.... والسلام

نوشته شده توسط آقای همیشه امیدوار در دوشنبه شانزدهم شهریور 1388 | موضوع: